ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
40
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
مى پندارند كه مقصود همان امام ايشان است كه آنان معتقدند هم اكنون زنده و موجود است و ياران معتزلى ما مى پندارند كه او مردى از نسل فاطمه عليها السّلام است كه خداوند او را در آخر الزّمان خواهد آفريد . ابو الفرج اصفهانى مى گويد : معاويه به راه خود ادامه داد تا آنكه در نخيله فرود آمد و مردم را جمع كرد و پيش از آنكه وارد كوفه شود ، براى ايشان خطبه بلندى ايراد كرد كه هيچ يك از راويان تمام آن را نقل نكردهاند و بخشهايى از آن نقل شده است و ما هم آنچه از آن را يافتهايم ، نقل مى كنيم . شعبى مى گويد : معاويه در خطبه خود گفت : كار هيچ امتى پس از پيامبرش به اختلاف نمى كشد مگر اينكه اهل باطل آن امت بر اهل حق پيروز مى شوند ، سپس متوجه اشتباه خود شد و گفت غير از اين امت كه چنين و چنان است . ابو اسحاق سبيعى مى گويد ، معاويه در همين خطبه خود كه در نخيله ايراد كرد گفت : همانا همه شرطها كه براى حسن بن على تعهد كردهام ، زير قدم من است و به آن وفا نخواهم كرد . ابو اسحاق مى گويد : به خدا سوگند كه معاويه سخت فريب كار بود . اعمش از عمرو بن مرة ، از سعيد بن سويد نقل مىكند كه مى گفته است : معاويه در نخيله با ما نماز جمعه گزارد و پس از آن خطبه خواند و گفت : به خدا سوگند من با شما براى اين جنگ نكردم كه نماز بگزاريد و روزه بگيريد و به حج رويد و زكات بپردازيد كه خودتان اين كارها را انجام مى داديد ، همانا كه با شما جنگ كردم براى اينكه به شما فرمان روايى كنم و با آنكه خوش نمى داريد ، خداوند اين را به من ارزانى فرمود . گويد : هر گاه عبد الرحمان بن شريك ، اين حديث را نقل مى كرد مى گفت : به خدا سوگند اين كمال بى شرمى است . ابو الفرج اصفهانى مى گويد : ابو عبيد محمد بن احمر ، از قول فضل بن حسن بصرى ، از يحيى بن معين ، از ابو حفص لبّان ، از عبد الرحمان بن شريك ، از اسماعيل بن ابى خالد ، از حبيب بن ابى ثابت براى من نقل كرد كه مى گفته است : معاويه پس از ورود به كوفه سخنرانى كرد ، حسن و حسين عليهما السّلام پاى منبر بودند . معاويه از على نام برد و دشنامش داد و سپس به حسن دشنام داد . حسين عليه السّلام برخاست كه پاسخ دهد ، حسن عليه السّلام